تبليغاتX
بازار سوتی و خنده

خوشحالم كه بعد از يه مدت طولاني با اين آپ برگشتم.
فردا تولد خانوم خانوماي وبلاگمونه .
اولين دختري كه تو دنياي نت شناختمش و خيلي چيزا ازش ياد گرفتم . تو  همه ي وبلاگام با هم همكاري داشتيم و خواهيم داشت ايشالله. اومدم تا تولدش رو بهش تبريك بگم البته عمرا نتونم اونجوري كه اون تولدم رو تبريك گفته بود تولدش رو تبريك بگم ولي اميدوارم به بزرگي خودش ببخشه.

        تولدت مبارك                                        تولدت مبارك

سايه جوووونم اون روزي كه تو به دنيا اومدي نه هوا ابري بود نه باروني ولي داشت بارون ميباريد آخه فرشته ها داشتن گريه ميكردن از اينكه خدا يكيشون رو فرستاده بود زمين تا من پيداش كنم و بشه واسم يه دوست خوب.

اميدوارم تو زندگي و درس ومشق و ..... موفق باشي و خوشبخت
بعد در پناه حق و زير سايه ي پدر ومادر به هرچي كه ميخواي برسي .

فقط واسه تو

نوشته شده توسط مهران در ساعت 16:6 | لینک  | 

بهههههههههههههههههههه بهههههههههههههههههههههههه!

عیدتون مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک!

حالا دس دس دس دس دس جیغ جیغ جیغ جیغ جیغ موچ میچ ماچ!

چطورییییییییییییییییییییییییییییییین؟!

خوبین قطعآ!

اومدم دیدم یا امام رضاااااااااااا!

از بینه ۷ تا ادم یکی نیومده تبریکککککککککککککککککککککک بگه!

ولی ما اینجا ما و شما نداریم کهههههههههههههه!

من می اپم جایه همه بچه ها!

خلاصه اینکه تبریککککککککککککککککککککککک!

کادوهم نمی خوایم پست کنین!

همین که ۹۰ تایی کامنت بدین بسه!

خلاصه اینکه موچ میچ ماچ به همه!

قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربونتون!

نوشته شده توسط محسن در ساعت 16:59 | لینک  | 

سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي ميگويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند!

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازيها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

 

نوشته شده توسط سایه در ساعت 21:22 | لینک  | 

اين شعر كه بايد تيريپ رپ بخونيدش رو مهران بهم داد گفت بذارم تو وبلاگ.

فقط تاكيد كرد كه مثل سروش (هيچكس) بخونيد.

پاتوق همه مشتيا ميدوني كجاست؟

                                    ما كه ميگيم وب سون اكتيوياست

همه كار بلد همه اهل قلم

                                   يكي مينويسه از شادي يكي غم

با وبمون پل زديم به دنيا

                                  با چند تا خانم چند تا آقا

خدايش وبمون جهانيه

                                 يا بهتره بگم فراتر از ايرانيه

پست ميده از خارج ستايش

                                 مشكلاتي داره به اميد گشايش

گيتارو ميگي الهه ي طنزه

                                نوشته هاش همه هستن بامزه

اونايي كه حال ميكنن احساسي

                                ساينا و فرزانه هستن اساسي

تينا هم كه تو كارش خداست

                                ولي الان كسي نميدونه كجاست

كامران و محسن كه ساكتن

                                فك كنم تيريپه صامتن

يكي ميگه مهران جا مونده؟

                                نه بابا واسش قافيه نمونده

 این شعر برای اون یکی وبلاگمونه ولی گفتم شاید بعضی ها آدرس شو ندونن برا همین تو این وبلاگ هم نوشتم.

                                                    

نوشته شده توسط محسن در ساعت 20:51 | لینک  | 

بنا به درخواست عزيزان كه گفتن پتروس رو هم يه حالي بدين

سعي ميكنيم پتروس رو هم نقدش كنيم ببینیم چه جوری شد پتروس؟؟(چيكار ميشه كرد وبلاگمون مردميه ديگه)

پتروس پسر فداكار!!!

يه روز پتروس با بچه محلاشون داشت جلوي سد يا همون موج شكن  كه زده بودن واسه اينكه آب نياد تو شهرشون  بازي ميكرد پتروس هم واسه خودش يه پا مارادونا بوده ها !! بخاطر همين گذاشته بودنش دروازه !!! اين پسره بيكار بود ديد يه جاي اين سد رو كه سوراخ بوده با چوب جلوشو گرفتن حالا ديگه نميدونم كرم ها قيام كرده بودن ؟ ؟ يا مرض داشته ؟ خلاصه كرمش رو ميريزه و اون چوبه رو در مياره فقط يه تيكه ي كوچولو اون جلو مونده بوده كه وقتي مياد اونو دربياره انگشتش گير ميكنه اون تو حالا خر بيار وباقالي باركن

اول سعي ميكنه خودش دربياره ولي وقتي ميبينه نميشه داد ميزنه رفيقاش بيان اونا هم ميان 5نفري ميكشنش بازم نميتونن درش بيارن. پتروس ميگه بچه ها دمتون گرم يكي بره از خونه ي ما تيشه بر داره بياره.

يكي از بچه ها ميره جلوي در خونه ي پتروسينا تا مامانش ميپرسه پتروس كجاست؟؟ اين شاسمخ (ورژن جديدش ميشه كامبيز) چك نخورده همه چيز رو لو ميده . مامانش واسه اينكه كدخدا از اونجا بيرونشون نكنه دنبال يه دروغ مشتي ميگرده با همکاری رفیق پتروس ميرن اونجا و ميبينن بله كدخدا هم اومده و نميشه تيشه به ريشه ي سد زد!!!

كدخدا ميپرسه پسر تو براي چي اينكار رو كردي؟؟؟ يكي از اين رفيقاي پتروس كه آخرت خالي بندي بود (هموني كه رفته بود جلوي درشون ) گفت كدخدا ما داشتيم توپ بازي ميكرديم يهو پتروس ديد از سد داره آب مياد فردين بازي در آورد رفت انگشتشو گذاشت تو سوراخ گفت اگه همينجوري آب بياد خانواده ي خودمون كه هيچ خانواده ي كدخدا از بين ميره!! و پتروس همش زير لب ذكر ميگفت : اندك اندك جمع گردد وانگهي سيلي شود......... قطره قطره خيلي شود وانگهي دريا شود.(حافظا!! عجب ضرب المثلی شد)

خلاصه به كدخدا هم انگار تي تاپ  دادي اونقدر ذوق كرده بود گفت دستور ميدم سد رو خراب كنيد و انگشت پتروس رو دربياريد  حالا پتروس رو جو گرفته تعارف شابدالعظيمي (شاه عبدالعظيمي ) ميكنه : نه كدخدا من حاضرم دستمو واسه زنده موندن بقيه بدم. همه ي محله جمع شدن هركي يه چيزي ميگه يكي ميگه انگشتشو قطع كنيم . يكي ميگه بكشيم درمياد . از اون ته يه بچه ي 4 ساله مياد ميگه آخه اوشگول (بچه ها اينجوري ميگن اوسگول) انگشتتو خم كردي ميخواي از اونجا دربياد؟؟ خوب صافش كن دربيار ديگه . همه ميگن برو بچه برو. ميگه ميخواي بيام درش بيارم ؟؟ ميگن بذار اينم امتحان كنه ديگه مياد ميگه پتروش انگشتتو صاف كن ، آهان ديدي دراومد؟؟ همه دست ميزنن پتروس رو ميگيرن بالا سرشون ميبرن خونه، دستور ميدن مجسمه ي پتروس رو درست كنن بذارن سر در قهوه خونه ي محل{ حتما ميخواستن بزرگا بشناسنش!!!}رفيق پتروس همون خالي بنده ميگه داش پتي نصف ، نصف هرچي دادن پتروس اولش ميگه باشه .ولي بعدا كه ميبينه كدخدا هواشو خيلي داره ميزنه زيرش نامردي ميكنه و يه كاري ميكنه رفيقشو از محل بيرون كنن.{اي نامرد}

دیدید پتروس شدن کاری نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا علی مدد

بای

 

نوشته شده توسط مهران در ساعت 3:0 | لینک  | 

حسرت زيارت تو مونده تو اين دل زارم                      كربلاتو تا نبينم آروم و قرار ندارم

تموم مردم دنيا ما رو ميخونن ديوونه                           آره ما ديوونه هستيم بيخيال اين زمونه

گاهي وقتا توي خوابم كربلاتو من ميبينم                       ميام روبرو ضريحت درددل كنان ميشينم

آقام حسيـــــــــــــــــــــــــــــــــن، آقام حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، آقام حسيـــــــــــــــــــــــــــــن

حسرت زيارت تو مونده تو اين دل زارم                       كربلاتو تا نبينم آروم و قرار ندارم

چشاي قشنگت عباس خوابو از چشم ربوده                    بدون تو گم ميشم تو شب و روزو ماه وهفته

اومدم دخيل ببندم به يه لبخند مليحت                            اومدم دست دلم رو بكشم روي ضريحت

بي تو تاريكم وتنها با تومن مستم وشيدا                         وقتي كه ميگم ابالفضل دل من ميلرزه آقا

من شب تاروتومهتاب من عطش توچشمه ي آب              تو گوشه قلب شكستم به خدا تويي تو ارباب

كربلاي تو بهشتم مهر تو عين سرشتم                          به خدا حسينه عشقم اينو رو دلم نوشتم

همه دين وعقل و هوشم به نگاهت ميفروشم                   اگه قابلم بدوني بنده ي حلقه به گوشم

چشاي قشنگت عباس خوابو از چشام گرفته                   دل من جز در خونت جاي ديگه اي نرفته

من كه سرتا پام گناهم تويي تنها تكيه گاهم                     تو همون رفيق راهي كه نشستي سر راهم

اومدم دخيل ببندم به يه لبخند مليحت                            اومدم دست دلم رو بكشم روي ضريحت

 

 

اولشو با يه نوحه ي عشقي شروع كردم تا بيام پايين يه ذره از حال وهواي محرم بگم:

اول بريم با كاروان هيكلي ها!!!

بله اينجا زير علامت آقاست همونجايي كه بيشتر از همه جا مردم جمع ميشن همه هيكلي بستن و زير علامت رو ميگيرن . بر چشم بد لعنت ، بر يزيد ويزيديان لعنت، بر حرمله ي حروم زاده لعنت قدرت زانوهاش صلوات، حالا دعواشده ميدوني چرا؟؟؟ اين ميگه اينجا سر كوچه ي زيد منه من بايد علامت رو بكشم!!!

اونيكي ميگه نه بايد من بكشم با همديگه حرفشون ميشه خلاصه ديگه كسي علامت رو نميكشه ميذارن رو سه پايه هلش ميدن!!!!!

اوه اوه اون هيئته رو نگاه كن داره حميد عسگري ميخونه!!!! (هيشكي مثل من تورو دوست نداره)

حالا خيابون رو كه نگاه ميكني بيشتر از پسرا دختر هستن و همه ي دخترايي كه يه ذره مورد داشتن همه ديگه دارم پرچم اسلام رو يدك ميكشن!!!! همه چادري شدن آبروي همه ي چادري هارو هم پاك بردن. البته از پسرا هم بگم كه دخترا ناراحت نشن : پسرا هم كه تو هيچ كدوم از ايام كوتاهي نميكنن واسه اونا خيلي سريع يه تيكه ي خيس پيدا كردن، ميگن خواهرم چادرتو يه ذره بكش اونور بذار اسلام هوا بخوره !!! يا ميگن بابا بياريد چادرهاي هيئت رو بديد ديگه. يا مثلا يكي يه چيزي به دختره ميگه رفيقش ميگه نه به چادري جماعت تيكه ننداز(دختره خر كيف ميشه) بعد ميگه چادري حكم مادر رو داره (كه دختره رنگش عوض ميشه)

آهان چندتا هيئت معروف رو هم معرفي كنم!!!

هيئت حسين سيبيل!!!!!!!!!!!!

هيئت گيس بلندا!!!!!!!!!!!!!!!

واما يه هيئت واقعا تاريخي : هيئت چش قرمزهاي لب كبود ، محبان اهل دود!!!!!!!اينا تو هيئتشون بلندگو ها قطع ميشه يكي از اون وسط داد ميزنه امام اول؟؟؟ همه ميگن: حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــين!!!!!!!

نوشته شده توسط مهران در ساعت 16:15 | لینک  | 

از اونجايي كه 72 اي ها آخرين نسلي بودن كه درس هايي امثال تصميم كبري ، حسنك كجايي ، كوكب خانوم و.... رو خوندن. و ما هم كه همه ميدونن عاشق كارهاي فرهنگي سياسي اجتماعي ورزشي و تفريحي وغيره ميباشيم بر آن شديم تا امروز درس شيرين و مهيج و بسيار پند آموز تصميم كبري را تدريس كنيم.البته يهكم متنش سنگينه آرايه زياد توش بكار رفته تلميح هم دارد

تصميم كبري

يه روز كبري نشسته بود تو ايوون (مثل بچه ي حيوون {واقعا ببخشيد})داشت تخمه نَ ميخورد يهو ماممانش اومد گفت جز جيگر زده تو اين هوا اگه خر رو با لانچكو بزني بيرون نمياد پاشو گمشو برو خونه الان آدم برفي ميشي!! مادر التماس ميكرد و كبري مقاومت (شيراز؟){نه بابا اون كه فوتبال بود اين يه چيز ديگه ست}

مامانش بهش گفت كبري برو كتاب داستانت را كبري بياور و كبري براي من بخوان كبري، آفرين دخترم عجب دختري ! چه سري ! چه دمي !عجب پايي!!و اينگونه بود كه كبري پشت گوشاش مخملي شد و همانند همان حيوان گوش دراز شد و به اين ننگ بزرگ تن داد و حرف مادرش را گوش كرد. حالا درخانه كبري به اين طرف و آن طرف ميرود داخل يخچال ، لباسشويي، زير تشك،داخل فر ،داخل گلدان، انگار كه اصلا همچين كتابي وجود خارجي نداشته !!!

كبري: همچون كودكان خياباني يك آستين به دهان برگرفته  و صدايي همچون صداي گوسفند سرما خورده، مامان مامان كتابم نيست

مادر: اي دختره ي بي چشم و رو،يتيم مونده كتابتو چيكار كردي؟؟ من به اون 550 تومن پول داده بودم يا پيداش ميكني يا پولشو ازت ميگيرم

كبري: برو بابا گدا به گدا رحمت خدا بيا فقط خردش كن بقيه اش رو بهم برگردون بايد 49450 تومن بهم برگردوني ها خلاصه مامانش تراول رو خردش كرد و بيخيال شد.

كبري هم كه ديد پولش داره ميره{دوران تيركمون شاه قاجار 550 تومن زياد بود ديگه}( تلميح دارد به:سال 1342 بود من بودم حاجي نصرت علي فرصت رضا 500  آره و اينا خيلي بوديم رفته بوديم كافه سوسن اون موقع با دو نفر دعوامون شد اونموقع 2 نفر زياد بودا ما به همه گفتيم زديم شما هم بگيد زده)

فكر كرد كه كتابشو كجا گذاشته ؟؟؟؟

اي دل غافل 2 زاريش افتاد {اينجا رو برداشت آزاد ميذارم حالا نميدونم 2زاريش كج بوده يا 2زاري نبوده ته قابلمه اي چيزي بوده هر جور كه خودتون دوست داريد برداشت كنيد}

ديروز كه رفته بود بالاي درخت { از اين قسمت درس سالانه بين 5/2 _5/3 تست در كنكور هنر مياد!!!!}

كتابش را آنجا گذاشته بود و دويد تا كتابش را بياورد اما كتابش همچو موش آب كشيده در زير برف!!!

بله كتاب را پايين آوردن همانا و دستگيري بوسيله ي ماموران ميراث فرهنگي همانا كتابش همچون نامه هايي كه در فيلم ابن شلغم مرادي نشان ميداد{ از بالا و پايين لوله شده} و ميفرمودند از علي پيام آورده ام شده بود.

و  اين بود پايان يك تراژدي كمدي دراماتيك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از كبري پرسيدند كبري جان تصميمتو نگرفتي؟؟

گفت قصد ازدواج ندارم تصميم دارم درسم رو تموم كنم .

كلمه و تركيبات جديد درس:

جيگر: دل و قلوه!!!                                                  برف: فردا تعطيله

پرسش:

تست 1-كبري براي چه رفته بود بالاي درخت؟؟؟

1-     هويج بچيند

2-     سيب زميني بكارد

3-     نارگيل بندازد

4-     كار داشت

5-     گزينه ي 6 صحيح است

6-     گزينه ي 6 صحيح نيست

7-     چرا گزينه ي 6

8-     پس گزينه ي چند

9-     رفته بود برف بازي

10- رفته بود ببينه كي داره در ميزنه!

 

 

اگه ميخوايد داستان يا درس ديگه اي رو براتون نقد يا بازنويسي كنم لطفا با ما درميان بگذاريد (انجمن داغونهاي ادبي)

نوشته شده توسط مهران در ساعت 17:58 | لینک  | 

۱.  فرشاد : روح غضنفر شاد
2.  فرناز : غضنفر ناز نكن
3.  ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4.  عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5.  لوبيا : كوچولو بيا
6.  نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7.  ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8.  جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9.  لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10.  كيبورد : كيف من رو كي برد
11.  سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12.  فرید و مجيد و حميد :  شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد
13.  حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14.  آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15.  ستيز : The mobile set is off
16.  توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17.  كوشش : شلوار من كوشش
18.  كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19.  وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.  ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21.  كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22.  كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23.  مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24.  مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25.  علي : صندلي
26.  صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.  جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28.  شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29.  خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30.  ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31.  خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32.  شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33.  عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
نوشته شده توسط سایه در ساعت 16:12 | لینک  | 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام.

اول از همه به قول گیتا دس دس سوت سوت جیغ جیغ بوس بوس قر قر هوار هوار...

                               

خب از اينا كه بگذريم فردا که هجدهم آذره تولد يه نفر مي باشد(نقطه سر خط)!

شايد هيچ وقت فکر نمي کردى يه روزي برسه که هرکسي ازت پرسيد چند سالته بگى ۱۸. زندگي زود مي گذره و هممون اين رو مي دونيم اما اينکه چطور، هر کسي راه خودش رو داره. حالا ديگه تو ۱۸ سالت شده. آرزوهاي بچگي خيلي هاش به تحقق پيوسته و  خيلي هاش هم بايد براش زحمت کشيد.

مهران جووووووووووووووووووووووون تولدت مبارک

                                                  

لبخند زدي و آسمان آبـــــي شد

       شبهاي قشنگ، با تو مهتابـي شد

پـــروانه پس از تولــــد زيـيايت

       تا آخر عمر غرق بـــي تابي شد.    

                                                                                

 

 

يه سال گذشت .
چه زود گذشت .
خوش گذشت ؟                                                
حالا يه سال بزرگتر شدي .                             

                                                                

                          

 

 

روز تولت رو تبريك مي گم .اميدوارم به همه آرزوهاي قشنگ

دلت برسي و سال هاي طولاني زنده باشي و همیشه تو زندگیت موفق باشی.              

                                          

 

کيک هم داريم :
يه کيک بزرگ و قشنگ .
روي يه تخته سنگ .
روش چي نوشته :
تولدت مبارك؟

 

      

 

اينم يه شعر ديگه :

 

كاشكى كه صد ساله شى
نه صد و بيست ساله شى
نه صد و بيست ساله كمه                         
هميشه زنده باشي...:)                      

 

       

                                        

 

نوشته شده توسط سایه در ساعت 15:31 | لینک  | 

ببين خدايي همكلاسيام خداي سوتي ، داغوووووووووووووووووووووووووون و هرچي بگي هستن!!

يكي برگشته ميگه بنزين گرون بندي شده!!!!!!!!!!

يكي ميگه 666 سه تا صفر داره !!!!!!!!!!!!!!!!!

يكي هم كه خودش داغوووووووووووووووووووووووووووووووون نيست  بابا ش داغووووووووووووونه

ميدوني بابا ي دوستم بهش چي گفته؟؟؟؟

گفته اگه كنكور قبول بشي جايزه واست زن ميگيرم . اينم امروز سر زنگ شيمي گفت كلاس رفت رو هوا معلممون گفت اگه بجاي تو باشم ديگه درس نميخونم چون اينجوري بابات ميخواد تو رو  تنبيه كنه.

نوشته شده توسط مهران در ساعت 22:20 | لینک  | 

دیروز یاهوو مسنجر رو باز کردم یکی از دوستام آن بود بعد پی ام دادم دیدم یه عکس ماشین گذاشته

(عشق ماشین و عشق سرعته)

منم یه عکس واسش گذاشتم هی گیر داد گفت اسمش چیه؟؟؟؟

منم بهش گفتم نمیدونی؟؟؟

گفت نه .گفتم واقعا ؟؟؟ گفت آره

منم بهش نگفتم . بعد دیدم ناراحت شد گفتم بابا ناراحت نشو اسمشو میگم .

حالا میدونی اسم ماشینه چی بود؟؟؟؟؟ ۲۰۶ بود ولی خدایی خیلی باحال اسپرتش کرده بودن

نوشته شده توسط مهران در ساعت 16:13 | لینک  | 

آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون بالاخره تونستم آپ كنم

.بعد از اخرين باري كه اومدم تو نت آقا داداش مرحمت فرمودن ويندوز رو عوض كردن بعدش هر كاري كردم كانكت نشد كه نشد.از اونجايي كه همه اش امسال سرم تو كتابه(آره ارواح بابام.عمه من تا الان همه فيلم هايي كه تو سينما رو اكرانه رو به جز يكي دوتا ديده يه وقت فكر نكنين من ديدمااا!!!!!!!)

فرصت اينكه كافي نت برم رو هم نداشتم ؛ولي امروز كه به بهونه سرما خوردگي (كه ديگه برام يه چيز عادي شده چون تو 12 ماه سال 13 ماهش رو سرما خوردم!!!!)و لطف مامان گلم مدرسه رو پيچوندم از روي بيكاري گفتم يه امتحان بكنم ببينم شايد كانكت شد كه بچه خوبي بود و با زبون خوش اومد بالا.

حالا دونه دونه هر چيزي رو يادم بياد مي نويسم :

اول از همه بگم:

peeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeekh

نترسيدي كه؟

به خدا من اصلا 4خونه نيگا نمي كنم ولي اين پخ كردن افتاده تو دهنم از اونجايي كه يه مرض واگير داره به همه اطرافيانم هم سرايت كرده.تازه يه چيز ديگه هم هست چپ ميرم راست ميام هي ميگم «تو منو دوس نداري».حالا مخاطبم فرق نمي كنه هر كي ميخواد باشه به همه ميگم ديگه اينقدر هم تكرار كردم كه تو دهن همه دور و بري هام افتاده .

مدرسه مون امسال كلي پيشرفت كرده

.

.

.

.

.

دوربين ديجيتال خريده،

.

.

.

.

.

.

.

آيفون تصويري گذاشته،

.

.

.

.

.

.

روز دانش آموز به همه بچه ها يه شال كادو داد

.

.

.

.

.

.و...

تازه روز تولد امام رضا كه شب هاي مدرسه داشتيم(يه برنامه اي كه تقريبا شب هاي پنج شنبه هر سه ما يه بار تو مدرسه اجرا ميشه)به جاي مدرسه تو سالن دانشگاه تربيت مدرس برنامه اجرا كرديم.به جاي اينكه از يچه هاي خودمون مجري و فيلم بردار و... داشته باشيم از اين ور اون ور دعوت كردن .به اين ميگن يه پيشرفت توووووووووووووووووپ. بي خود نيست كه مدرسه مون بين مدرسه هاي دخترونه منطقه 5از نظر پرورشي نفر اول شده.

.

.

.

.

.

.

حالا از معلمامون بگم .همه شون خيلي باحالن (به جز يكي شون)

معلم رياضي مون كه نمونه كامل يه انسان ... هيكلش حرف نداره!!!!! (از در رد نمي شه).همه اش هم عادت داره موقع حرف زدن دستاشو تكون بده.خيلي جوكه .من كه به شخصه روزاي يكشنبه كه باهاش كلاس داريم يه مجله يا كتابي با خودم ميبرم كه بي كار نباشم!!!!!!
معلم ادبيات،آرايه هاي ادبي،تاريخ ادبيات زبان فارسي مون(هر 4تاش يه نفره). هم خيلي ماهه يه سري تكيه كلاماي جالب داره،قيافه اش هم خيلي خنده داره حالا يه روز كتاب ما ـًده(دوست جون جونيم) رو ميگيرم كاريكاتورش رو كه كشيده ميزارم يه خورده بخندين .

معلم تاريخمون رو كه ديگه آخرشه.تابستون كه عروسي دختر خاله ام بود با داداشم رفتيم آتليه عكس بندازيم .چند تا هم عكس دو نفره انداختيم.                                                                             چند وقت پيش دوستام گفتن عكسات رو بيار ببينيم ،بر حسب اتفاق تاريخ داشتيم.رفتم پيشش گفتم خانم يه چيزي نشونتون ميدم به كسي نگي هاااااااااااااااااااااااااااااااا.گفت چي؟بده ببينم .منم عكس ام رو با داداشم نشون دادم گفتم خانم عكس نامزديمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ديگه بعد از اينكه با بچه ها كلي سر كار گذاشتيمش گفتم عكس داداشمه.

معلم ديني مون هم همه اش فك ميزنه .2تا پسر داره ميخواد هر جور شده به يكي از ماها قالب كنه .كلي حرف ميزنه سر كلاس بعد به آخراش كه ميرسه ميگه كاش نمي گفتم

.داغووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه.

 

الان حتما ميگين چه آپ بي سرو تهي .ولي ديگه خسته شدم.حسش نيست بقيه اش رو بنويسم .

فعلا باي

peeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeekh

نوشته شده توسط سایه در ساعت 13:49 | لینک  | 

آخ  كه چقدر دلم واسه مدرسه ي پارسالمون تنگ شده بود. ولي دم معلم فيزيكمون گرم كه باعث شد بريم به مدرسه ي پارسالمون و رو ميز و نيمكت پارسال بشينيم . يعني قضيه اينجوريه ما با معلم فيزيكمون يه كلاس داريم كه فعلا بنا به مشكلاتي نميشه تو مدرسه ي خودمون  برگزارش كنيم و از اونجايي كه مدير پارسالمون خيلي هوامون رو داره قرار شده هفته اي يه زنگ بريم تو مدرسه ي پارسالمون كلاس داشته باشيم . تا رفتم تو مدرسه ديدم رو تابلو اعلانات نوشته جناب آقاي علي نژاد درگذشت مادر گراميتان را به شما تسليت ميگوييم.

حالا ميدوني چيكار كردم؟؟؟؟؟؟

رفتم دستم رو گذاشتم رو كاغذه ، بچه ها گفتن چيكار ميكني ؟؟؟

گفتم فاتحه ميخونم

حالا من رفتم كنار همه ي بچه ها اومدن آويزون ديوار شدن . ناظم پارسالمون كه اسمش ابراهيم بود(داش ابي)

اومد ديد، گفت شماها بازم اومديد ؟؟؟؟؟؟؟ گفتيم آره ديگه آقا شنيديم دلتون واسمون تنگ شده اومديم ناراحت نباشي!!!!!!

خلاصه بعد از احوالپرسي و روبوسي گفت من تازه ميفهمم پارسال از دست اين 303ايا   چي كشيدم واقعا بچه هاي امسال خيلي آرومن . رفتم تو دفترش ديدم داره نمره هاي ماهانه رو وارد ميكنه. گفتم آقا خودت؟؟؟؟؟ گفت آره ديگه .گفتم بيا بعد بگو ما بچه هاي بدي بوديم پارسال شما يه بار نمره وارد كردي؟؟؟؟؟(من و يكي از بچه ها ميرفتيم تو دفتر نمره ها رو وارد ميكردي شايد تو كل سال ما فقط 10 جلسه رفتيم سر كلاس ديني بقيه اش رو يا تو دفتر بوديم يا تو كتابخونه)

غيبت ها رو باحال وارد ميكرديم چون كلاس انساني ها معمولا روزي 5 تا غايب داشتن و ما سر ماه غيبتها رو وارد ميكرديم اصلا غيبتهاي اونا رو وارد نميكرديم (پاره ميكرديم مينداختيم اونور)!!!!!!!!

نوشته شده توسط مهران در ساعت 21:32 | لینک  | 

وقتي  4 ساله بودم : بابام هر كاري ميتونه انجام بده.

وقتي  5 ساله بودم : بابام خيلي چيزا مي دونه.

وقتي  6  ساله بودم : بابام از باباي تو باهوش تره.

وقتي  8 ساله بودم : بابام همه چيز رو دقيقا نمي دونه.

وقتي10 ساله بودم : در گذشته زماني كه بابام بزرگ مي شد همه چيز مطمئنا متفاوت بود.

وقتي12 ساله بودم : خب طبيعيه پدر در آن مورد چيزي نميدونه، اون براي بخاطر آوردن كودكيش خيلي پير است.

وقتي14 ساله بودم : به پدرم توجه نكن اون خيلي قديمي فكر ميكنه.

وقتي 20 ساله ميشم : آه خداي من ! او از جريان روز خيلي پرت است .

وقتي 25 ساله ميشم : پدر كمي درباره ي آن اطلاع دارد . بايد اينطور باشد ،چون او تجربه ي زيادي دارد.

وقتي 35 ساله ميشم : بدون مشورت با پدر كوچكترين كاري نميكنم.

وقتي 40 ساله ميشم : متعجبم كه پدر چگونه آن جريان را حل كرد. او خيلي عاقل و دانا بود و دنيايي تجربه داشت.

وقتي 50 ساله ميشم : اگر پدر اين جا بود همه چيز را در اختيار او قرار ميدادم ودر اين باره با او مشورت ميكردم . خيلي بد شد كه نفهميدم او چقدر فهميده بود . ميتوانستم خيلي چيزها را از او ياد   بگيرم  

نوشته شده توسط مهران در ساعت 13:6 | لینک  | 

امروز يكي از بچه ها ميگفت يه جايي پارتي بوده ماموراي  محلشون ميريزن ميگيرنشون بعد يكي از ما مورا داشته اون وسط حرف ميزده . ميگفته خجالت بكشيد از اين كاراتون اگه از من خجالت نميكشيد (‌ رو ديوار يه عكس بزرگ از داريوش بوده) از اون شهيد خجالت بكشيد!!!!!!!!!!!

حالا ميگه تا يه مدت شده بود جوك محلمون تا ميومديم حرف بزنيم ميگفتن از اون شهيد خجالت بكش .

 

 

آهان اين خيلي باحال بود تركيديم از خنده

ما يه ناظم داريم به اسم جوشن ، بچه ها خيلي اذيتش ميكنن، باهاش شوخي  هم ميكنن!!!!

ديروز زنگ چهارم فيزيك داشتيم كلاس گرم بود يهو يكي ازبچه ها بلند شد گفت : آقا يكي بره اون كولر رو جوشن كنه ديگه   

 

 

يه جوك هم بگم آپم كامل بشه

يه روز يه تركه داشته 2 تا سيگار با هم ميكشيده ، بهش ميگن چرا 2 تايي ميكشي؟؟؟؟؟

ميگه يكيش واسه خودمه يكيش هم واسه دوستم كه زندانه!!!

بعد از چند وقت ميبينن يه دونه ميكشه بهش ميگن دوستت آزاد شده ؟؟؟؟

ميگه : نه خودم ترك كردم!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط مهران در ساعت 20:48 | لینک  | 

شماره ي كفشت رو بده بزنم رو پيشونيم تا همه بدونن كه خاك زير پاتم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

امتحان رانندگي:

سرهنگ: اگه يه نفر وسط خيابون بود ، بوق ميزني يا چراغ ؟

تركه: برف پاك كن ميزنم !!! يعني يا برو اينور يا برو اونور

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

|-------|-
|        .
o.

|        \| /

|       JL

ببين از بس اس ام اس ندادي ، خودمو دار زدم

راحت شدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

ميدوني فرق من با توپ چيه؟؟توپ رو بايد بزني تا بره تو گل ولي من همينجوري گلم

حالا ميدوني فرق تو با توپ چيه؟؟؟؟ توپ رو بايد شوت كرد ولي تو همينجوري شوتي!!!!!!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

تركه ميره خواستگاري ميبينه عروس سيبيل داره !!! ميگه شما چرا سيبيل داريد؟؟/

دختره ميزنه زير گريه

تركه ميخواد از دلش در بياره ميگه

مرد كه گريه نميكنه!!!!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

موج ها قايق مرغان طوفانند و حادثه ها مركب مردان بزرگ

هيچكس در ساحل شناور نميشود

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

در صفحه ي شطرنج زندگي تمام مهره هايم مات مهربوني هاي تو شد و من با اسب سفيد قلبم به سوي تو تاختم تا بگويم  شاه دلم دوستت دارم

 

نوشته شده توسط مهران در ساعت 16:27 | لینک  | 

آري

رمضان رفت با تمام بركاتش

از آن استفاده كرديم يا نه؟

انشالله كه استفاده كرده باشيم و حداقل سعي كرده باشيم 1 ماه از 12 ماه سال رو اونجوري كه خدا ميخواد باشيم.

به هر حال عيد مي آيد و شايد آخرين عيد فطر باشد ..........

عاشقان ، عيد فطر مبارك باد

طاعات و عبادات همگي قبول باشه.. انشالله

 

نوشته شده توسط مهران در ساعت 10:41 | لینک  | 

وارد باغ شديم   

     و نمي دانستيم كه زواروني بخت

                     باغبان كرده كمين پشت درخت

                              من كه آن روز زبل بودم و شيطان وبلا

                                                    از درختي پر بار

                                                           رفته بودم بالا

               من شدم غرق شناسايي يك سيب گلاب         

             كه فلك دسته گلي داد به آب

          تو شنيدي كه يكي مي آمد

       تيز در رفتي وبا من گفتي

    آي اومد درو

 بنده في الفورپريدم پايين

باغبان نيز رسيد

حالتم شد غمگين

چشم شهلايي من از ضربت بي انصاف

لوح شدمثل((اوشين))

من به ضرب كتك افتاده به خا ك

 تو زدي از سر ديوار به چاك

  من از آن روز دگر شكر خدا

   شده ام ناشنوا

     ولي ازگردش چرخ وايام

        تو وزيري شده اي صاحبنام

 

زن من مي گويد:

سقفمان نمناك است

مملي پاره شده شلوارش

ما چه سازيم اگر در برود زهوارش

و من انگار نه انگار كه اصلا سخني مي شنوم

مردمان مي گويند:

آي آقاي وزير

نيست يك تن آيا كه به فرياد دل ما برسد

 وتو انگار نه انگار كه اصلا سخني مي شنوي

  بر خلاف كري من كه ز((پيقولاد))است

   گوش ارباب مناصب كر مادر زاد است

    آنچه البته به جايي نرسد فرياد است

                                                                               

                                               

 

نوشته شده توسط محسن در ساعت 20:56 | لینک  | 

من همیشه میگفتم ملت داغووووووووووووووووووووووووووونن حالا امروز میخوام اعتراف کنم که خودم از همه داغووووووووووووووووووووووووووووووون ترم.

 هر روز موقع تعطیل شدن از مدرسه با آژانس بر میگردم خونه.هر روز هم راننده های مختلف میان دنبالم.امروز از در مدرسه که اومدم بیرون ار سرایدارمون پرسیدم اژانس اومده یا نه.اونم با دستش نشون داد گفت اوناهاش.

منم رفتم سوار شدم یه دفه پسره کپ کرد.گفت:ببخشین شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم فامیلیمو گفتم اونم با تعجب گفت خبببببببببببببببببببببببببببببببببببب.به جا نمیارم.گفتم مگه آژانس نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اونم گفت نه به خدا.حالا منم از یه طرف مرده بودم از خنده از یه طرفم دلم میخواست همون موقع زمین دهن باز کنه من با سر برم توش...

آهان اینم بود.مامان دوستم دیروز اومده بود دنبالش منم منتظر آژانس بودم .دیدم اینا همینطور وایسادن.گفتم پس چرا نمی رین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانش گفت هرچی استارت میزنم روشن نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این در حالی که ماشین روشن بود

نوشته شده توسط سایه در ساعت 22:15 | لینک  | 

 

واي واي واي واييييييييييي

امان از دست اين دخترها(البته بلا نسبت عده ی کمیشون) امروز وقتي از مدرسه با مهران برميگشتيم وقتي سر كوچه از هم  جدا شديم  

چشمتون روز بد نبينه يك دفعه يه دختره مثل جن( ببخشيد مثل يه فرشته) جلوم ظاهر شد

بهم گفتش: اقا پسر ببخشيد اين كاغذاز جيب شما افتاد منم از خدا خواسته اونو گرفتم

ازش تشكر كردم وقتي داشت ميرفت با خودم گفتم :من كه تو جيبم چيزي نداشتم

تا برگشتم ديدم كه رفتش وقتي برگه رو خوندم خيلي حالم گرفته شد

چون توش نوشته شده بود:

گول خوردي آي گول خوردي

                 تو دام من وول خوردي

                           تو راه بودي خوش بودي

                                     به فكر سوسك كش بودي

اين شد توبه براي من كه ديگه هر چيزي كه بهم دادن (مخصوصا دخترها)قبول

نكنم حتي اگه بدونم چيه به قول رفقا كه ميگن:

اگر ديدي دختري بر درختي تكيه كرده

                                             بدون بارون مياد رفته زيرش كه خيس نگرده

نوشته شده توسط محسن در ساعت 0:32 | لینک  |